با دست ها و چشم های بسته-اسيری-
دست ها بسته شده به اسب-توسن-
سوارکار ديوانه و مست-جنون-
می تازند و به روی زمين می کشد-گرد و خاک-
جمعيتی در دو طرف ايستاده به تماشا-هياهو-
صدای تشويق و همهمه و تشکر؛راضی شده اند به آب و غذا و دختران زيبا-کوتوله ها-
خون روی زمين نشسته و سوار می تازد-نمی رسد-